خواجه نصير الدين الطوسي
81
اخلاق ناصرى ( فارسى )
فصل پنجم در حصر اضداد اين اجناس كه اصناف رذايل بود چون فضايل در چهار جنس محصور است اضداد آنكه اجناس رذايل بود در بادى النظر هم چهار ميتواند بود ، و آن جهل باشد كه ضد حكمت است ، و جبن كه ضد شجاعت است ، و شره كه ضد عفت است ، و جور كه ضد عدالت است . اما بحسب نظر مستقصى و بحث مستوفى هر فضيلتى را حديست كه چون از آنحد تجاوز نمايند ، چه در طرف غلو و چه در طرف تقصير برذيلتى ادا كند ؛ بل هر قيد كه در تحديد فضيلتى معتبر بود چون اهمال كنند يا هر قيد كه نامعتبر بود چون رعايت كنند آن فضيلت رذيلت گردد پس هر فضيلتى بمشابه وسطى است و رذايل كه بازاى او باشد بمنزله اطراف مانند مركز و دايره تا همچنانكه بر سطح دايره يك نقطه كه مركز اوست دورترين نقطهها است از محيط ، و ديگر نقطه كه اعداد آن در عد و حصر نيايد از جوانب چه بر محيط و چه داخل محيط هريك در جانبى كه باشد بمحيط نزديكتر باشد از مركز . همچنين فضيلت را نيز حدى بود كه آنحد از رذايل در غايت بعد باشد و انحراف از آنحد در هر جهت و جانب كه اتفاق افتد موجب قرب بود برذيلتى . اينست مراد حكماء از آنچه ميگويند كه فضيلت در وسط بود و رذايل بر اطراف . پس از اينروى بازاى هر فضيلتى رذيلتهاى نامتناهى بود ، چه وسط محدود بود و اطراف نامحدود ، و ملازمت فضيلت مانند حركت بود بر خطى مستقيم و ارتكاب رذايل مانند انحراف از آن خط ، و ظاهر است كه ميان دو